گل سفید...م
 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه
 
 
ذاتَ العينينِ السوداوين

ذاتَ العينين الصاحيتينْ الممطرتينْ

لا أطلبُ أبداً من ربي إلا شيئينْ

أن يحفظ هاتين العينين

ويزيدَ بأيامي يومين

كي أكتبَ شعراً

في هاتين اللؤلؤتينْ
 
[ پنجشنبه دوم بهمن 1393 ] [ 11:32 PM ] [ محسن ]

از راه دور تو را ....

 از راه دور به تو عشق می ورزم تا دیگر این فاصله  را احساس نکنی ...

 از راه دور درد دل هایم را به تو میگویم ، و تو را در آغوش محبت های خودم میفشارم....

 آری از همین راه دور نیز میتوان دست در دستانم هم گذاشت و در کنار هم قدم زد .....

  به خواب عاشقی میروم تا این رویا برایم زنده شود .....

از همین راه دور به یاد تو خواهم بود ، در همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم ،

 خاطره هایمان را همیشه در ذهنم مرور میکنم و هیچگاه نمیگذارم

خاطره های
 لحظه دیدارمان از ذهنم دور شود....

 این فاصله ها را با محبت و عشقم از بین می برم و کاری میکنم همیشه

 احساس کنی در کنار منی !

 یک راه دور ، یک دنیا عشق ، محبت و پاکی....

 این راه دور قلبهایمان را در همه لحظه ها در کنار هم نگه داشته است

چون همیشه به یاد همیم و همیشه به انتظار آن هستیم  

 که لحظه دیدارمان دوباره فرا رسد ....

 آری لحظه دیدار نزدیک است...

 یک خواب عاشقانه ، خواب با هم بودنمان ، خواب دست گذاشتن در دستان هم ،

 خواب نگاه به چشمان هم ، یک طلوع دیگر و یک روز پر از خاطره ، روزی که لحظه

 به لحظه آن به یاد همیم .... و این است یک فاصله عاشقانه...

 میگذرد لحظه های پر از عشق و فرا خواهد رسید حقیقت شیرین لحظه دیدارمان....

 از همین راه دور نیز میتوان عاشق بود ، و از همین راه دور نیز میتوان همدیگر را

 همیشه در کنار هم حس کرد نازنینم .. پس آرام زندگی کن و بیشتر از همیشه

 عاشق باش چون این راه دور خیلی مقدس است و پایان راه ،  

 شیرین تر از گذشته است....

[ دوشنبه بیست و دوم دی 1393 ] [ 10:16 PM ] [ محسن ]

شاید نتوانی دلم را آرام کنی ، شاید نتوانی این درد در قلب زخمی ام را درمان کنی

کمی بی احساس ، آرام ، میخواهم سعی کنم به عشق نزدیک شوم ...

با خودم درگیرم ، تو صبر کن ، در نهایت انتقامم را از خودم میگیرم....

آهنگ زندگی به گونه ایست که دلخوشی از دنیا ندارم ،

سخت است وقتی گاهی حس میکنم که هیچ حسی به تو ندارم!

شاید نتوانی محبتی را از من ببینی ، اما من سخت درگیر آنم که بفهمم دلم دردش چیست؟

گاهی محبت هایی به ظاهر از ته قلب ، گاهی شاید خنده ای به ظاهر بر لب!

گاهی آغوش سردم در آغوش گرم تو ، گاهی بوسه ای مثل یخ بر روی لبان آتشین تو....

و من نمی دانم دلم دردش چیست ..

  هنوز نفهمیده ام که تو چگونه همسفرم شده ای!

انگار عمری خواب بوده ام و تو کابوسم شده ای ،

یا شاید نه ، من بیدارم و تو رویایم شده ای....

با خودم درگیرم و تو به دل نگیر از چه نوشته ام ، اینک حس میکنم دیوانه شده ام

 

[ دوشنبه بیست و دوم دی 1393 ] [ 10:3 PM ] [ محسن ]
عجز قلمی.. وذرفت دموعی .. وطال السهر وغاب القمر

وبقیت وحدی أستذكر بعض الصور ..

لمحت جرحی وآهاتی همی وأحزانی ..

واشتقت الى فرحی وأحلامی ...

مضیت فی طریق الآهات .. أبحث عن بعض المسرات

فلم أجد سوى تلك القصاصات .. قصاصات دهری الكئیب

مضیت أكثر أبحث عن المزید .. فلم أجد شیئا جدید ..

بعض من تلك الأفراح .. وبعض من تلك الآهات ..

شریط یعید نفسه باستمرار .. لأجدنی أستعید نفس الذكریات ..

وأسقط من كثرة الآهات .. وأعیش لأموت آلاف المرات ..

لأعود وأحیا من جدید .. وأعید ذلك الشریط ..

من منا یرغب فی أن یكون مجرد لحظات ؟!!

لحظات لاتحمل سوى تلك الآهات ..

سئمت شرب الماء السقیم ..

سئمت طلوع الشمس لتحمل المزید من الآلام ..

سئمت غروب الشمس لأسهر وحدی مع ذلك القمر ..

لیهرب وأبقى أنا سجینة الدهر ..

أبحث عن المفر فلا أجد سوى ذلك القدر ..

سئمت نفسی عالمی ونفسی ..

عالمی الذی كان یحمل أجمل الصور ..

دمر من قسوة الدهر ...

أصبحت بلا عالم یؤینی ..

تهت فی ظلام العالم المخیف ..

بكیت وبكیت فلم أجد سوى صوت دموعی ..

لیكسر صمتی ولتندمل جروحی ..

أشعر أن الكون اتفق لتعذیبی ..

لا أحد یعرف مدى جنونی ..

یوما ما سأرفض ظلام هذا العالم ..

وسأعود لبناء عالمی ..

سألملم جرحی وآهاتی حزنی وزلاتی ... لأصنع عالمی الجدید ..

وأهرب من الظلام المخیف …..

الى مكــــان أبعد مــن الـــبــعــید ....

[ یکشنبه چهاردهم دی 1393 ] [ 10:21 AM ] [ محسن ]
رهایم نکن

 

مثل شمع می سوزم و تو تنها نگاه میکنی...

مثل پرنده در قفس اسیرم و تو تنها در آسمان پرواز میکنی....

مثل غروب در حسرت تماشای طلوع هستم اما تا میخواهم

تو را ببینم غروب میکنی...


مثل شمع برایت می سوزم ، مثل پرنده در قلبت اسیر می مانم

و آنقدر در حسرتت مینشینم تا تو را ببینم...

مثل کویر به یک قطره باران نیز قانعم ،

مثل ساحل برای در آغوش گرفتن موجهای دریا بی قرارم

و مثل خزان چشم به راه آمدن بهارم....


بیا تو همان قطره بارانم باش ، قطره ای پر از محبت و عشق ! ب

یا و همان موج دریا باش ، من ساحلم ، بیا و در آغوشم باش...

مثل خزان سرد و بی روحم ، شکوفه ای نیست در خاک وجودم ،

تو بیا و فصل سرد وجودم را بهاری کن....


مثل شمع می سوزم و تو تنها نگاه میکنی ، می سوزم تا تمام شوم ....

مثل یک قناری پربسته در قفس برایت آواز عاشقانه میخوانم ،

خیالی نیست که اسیرم ،
تو تنها گوش کن....

در آتش عشقت می سوزم ، یک اسیر می مانم

و هر چه بخواهی برایت میخوانم


اما مرا تنها نگذار و هیچگاه از کنارم نرو....

مرا از قفست آزاد نکن ، مرا در دشت تنهایی رها نکن ،

مرا بشکن ولی ناامیدم نکن!


مثل قناری در قفس برایت میخوانم ، گوش کن...

مثل شمع  برایت می سوزم ، نگاه کن....

مثل یک عاشق برایت می مانم ، رهایم نکن...

[ یکشنبه چهاردهم دی 1393 ] [ 9:24 AM ] [ محسن ]

 وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوب
 

لأَندُبَنَّكَ صَباحاً و مَساءً و لأَبكِيَنَّ عَلَيكَ بَدَلَ

الدُّمُوعِ
دما



به لطف و کرم خداوند متعال توفیقی دوباره حاصل شد تا بار دیگر قدم

در راه کربلای معلی در روز اربعین  گذاشته و وجود ناچیز
 
خود را به کیمیای سید و سالار شهیدان و ابا الفضل العباس

 ارزشمند سازم

لذا از همه دوستان و همکاران ارجمند که حقی بر گردن اینجانب دارند

،طلب حلالیت نموده و به واسطه بزرگواری و بخشش ایشان اگر قبول بیفتد

نائب الزیاره خواهم بود

[ دوشنبه دهم آذر 1393 ] [ 9:36 AM ] [ محسن ]
نوعان من الاشخاص لا یستطیع النظر الی عینیک مباشره

من یحاول اخفاء کذبه...
ومن یحاول اخفاء حبه...


دو نوع از کسانی که نمی توانند مستقیم

در چشمان شما خیر شوند

کسی که می خواهند دروغ خود را پنهان کند

ودیگری کسی که تلاش میکند عشق خود را کتمان کند

[ یکشنبه دوم آذر 1393 ] [ 10:27 PM ] [ محسن ]
عندما ترتفع ...سیعرف أصدقاوئک من انت!

لاکن عندما تسقط... ستعرف من هم أصدقاوک...


 هنگامی که در زندگی به قله میرسی....دوستان تو ،

تو را خواهند شناخت

اما هنگامی که سقوط می کنی تو آنها را خواهی شناخت.

[ یکشنبه دوم آذر 1393 ] [ 10:23 PM ] [ محسن ]
خسرو شکیبایی چه زیبا گفت :
تا زنده ای برابر کسی که به خودت علاقه مندش کردی مسئولی...

مسئولی در برابر اشکهایش، در برابر غمهایش، در برابر تنهاییش...

اگر روزی فراموشش کردی دنیا به یادت خواهد آورد.

[ جمعه شانزدهم آبان 1393 ] [ 11:0 PM ] [ محسن ]
منم یک عاشق ،عاشقی دلشکسته و تنها

مدتیست که چشمهایم روی ماه تو را ندیده است

مدتیست که چشمهایم درونش

جز سیل اشک چیزی را ندیده

منم یک بی قرار ، چشم انتظار ….

هنوز طاقتم به سر نرسیده.

اگر تنها راه از عشق تو مردن است ،

می میرم تا از عشق تو مرده باشم.

منم یک گمشده !

گمشده ای در قلب تو ،

هم خودم را گم کرده ام هم راه عاشقی را.

هنوز دلم به نگاه تو خوش است 

هنوز دلم به فردای پر از امید خوش است .

اگر این دلخوشی نبود ، دیگر نفسی نیز باقی نمود.

اگر بهاری نبود ، در همان خزان سرد با دنیا وداع می کردم .

منم یک دلتنگ ، یک بی تاب !

دلتنگ لحظه دیدار ، بی تاب رسیدن به یک راه بی پایان.

اگر طلوعی نبود ، غروب من همیشگی بود …

اگر بارانی نبود ، کویر دلم ماندگار بود.

گرچه از این دنیا بیزارم ، اگر تو نبودی از زندگی نیز بیزار بودم.

منم یک عاشق  بی قرار ، 

بی قرار لحظه ای تو را یافتن و برای همیشه در کنار تو بودن.

[ شنبه بیست و ششم مهر 1393 ] [ 10:22 AM ] [ محسن ]
برایت درد دلم را گفتم ، گفتم که چقدر دوستت دارم.

حالا تو بگو…

تو بگو ، هر چه دل تنگت خواست برایم بگو.

بگو تا لحظه ای با آن صدای مهربانت به اوج آرامش برسم.

تو بگو ، از آن احساس قشنگت ،تا با آن به اوج عشق برسم.

بگو که عشق مرا باور داری و هیچگاه مرا تنها نمی گذاری.

تو بگو ، بگو از آن قلب مهربانت ، از عشق و از این سرنوشت.

بگو  از احساست در این لحظه ی عاشقانه ،

تو بگو که چگونه میتوانم تو را خوشحال کنم.

تو بگو …

هر چه احساسات پاکت می گوید برایم بگو.

تو بگو که این سکوت تلخ شکسته شود.

تو بگو تا من نیز برایت بگویم

که یک لحظه نیز طاقت دوری ات را ندارم

تو بگو تا من نیز بگویم بی تو یک لحظه نیز 

نمی توانم لحظه ی خوشی را داشته باشم

تو بگو تا من نیز بگویم

تو همه زندگی منی و خیلی دوستت دارم.

تو بگو… بگو تا من نیز بگویم آنچه در قلب عاشقم می گذرد.

ای عشق تو بگو، بگو درد دلت را..

[ شنبه بیست و ششم مهر 1393 ] [ 10:16 AM ] [ محسن ]
عید سعید غدیر مبارک...
[ سه شنبه بیست و دوم مهر 1393 ] [ 7:5 PM ] [ محسن ]
تحمیل کلیب باسم الکربلایی بمناسبه عید الغدیر....

دانلود کلیپ زیبای باسم کربلایی به مناسبت روز غدیر...

با زبانهای عربی.فارسی. اردو.حتما" دانلود کنید



یا علی مدد
[ سه شنبه بیست و دوم مهر 1393 ] [ 7:54 AM ] [ محسن ]
قال الامام علی ابن ابی طالب فی خطبه ۴۲:

أيُّهَا النَّاسُ إِنَّ أخْوَفَ مَا أخَافُ عَلَيْكُمُ اثْنَانِ:

اتِّباعُ الْهَوَى ، وَ طُولُ الْأمَلِ

وَ إِنَّ الْيَوْمَ عَمَلٌ وَ لا حِسَابَ، وَ غَدا حِسَابٌ وَ لاَ عَمَلَ.


اى مردم ، آنچه بيش از هر چيز ديگر مى ترسم

كه بدان گرفتار آييد، دو چيز است: 

پیروی از هوا و هوس و آرزوهاى دراز در دل پروردن .

امروز روز عمل است نه حساب

و فردا، روز حساب است نه عمل
[ جمعه هجدهم مهر 1393 ] [ 11:2 AM ] [ محسن ]
و ما فاصله گرفتیم از سوختن ها و شکستن ها ،

ما که هم سوختیم و هم بارها شکستیم

ما که بارها در حال سقوط دوباره پرواز کردیم

و در حال جان دادن ، دوباره جان گرفتیم…

همه در حسرت ما و اطرافمان پر از گرگ ،

آنها فکر می کردند عشق در دلهایمان دیگر مرد

اما این عشق ما بود که از آنها برد…

معنی انتظار تو شدی ،

معنی عشق تویی شدی

که مدتها بهانه ی من بودی 

معنی دلتنگی هایم

اشکهای روی گونه هایم  تمام اشتباهایم…

چه شبهایی گذشت با شنیدن صدای هم ،

چه روزهایی رفت در انتظار رسیدن به هم 

و امروز این من هستم و تو و یک علامت سوال 

هنوز منتظر زندگی ام تا بگوید یک حرف حساب!

در دلها خستگی و شکایت از زندگی 

 به ظاهر باز هم گلایه و بهانه های همیشگی

می گذرد ، می رود و می ماند عشقمان جاودانه 

هنوز عاشقم به همان رنگ ، جدا از دروغ و نیرنگ 

به پاکی قلبت و زلالی اشکهایت ، نه از یاد می برم

محبتهایت را ، نه به دل می گیرم بی محبتی هایت 

تنها همیشه می نازم به این عشق پاکم
!
[ جمعه هجدهم مهر 1393 ] [ 9:49 AM ] [ محسن ]


تحمیل کلیب لطمیات بصوت  الرادود باسم الکربلایی

دانلود آلبوم مداحی عربی با صدای باسم الکربلایی


هذه الحکایه...

مجانینک
...

[ جمعه هجدهم مهر 1393 ] [ 8:2 AM ] [ محسن ]
باسلام خدمت دوستان مجازی من ....

با توجه به در پیش بودن ماه محرم

چند نماهنگ مداحی با ترجمه فارسی 

را در لینک های زیر قرار داده ام...

تزورونی...

براءة العشق...

صوت الحسین....

 

[ جمعه هجدهم مهر 1393 ] [ 7:44 AM ] [ محسن ]
تمر الأيام وتبقى الذكريات
في هذه الحياة
فرح وحزن ... سعادة وشقاء.. .
لحظات لا تنسى... لحظات مؤلمه ... ولحظات بهجةٍ وسرور...
من منا لم يشعر بالسعادة
ومن منا لم يتذوق طعم الحزن ويعيش لحظاته المريرة...
في هذه الحياة نلتقي بأناس ونعيش معهم أجمل اللحظات وأسعدها ...
وأناس نندم على اللحظة التي تعرفنا فيها عليهم...
وتمضي الأيام ويحين وقت الفراق ...
ربما تكون الأقدار أو الظروف سبباً لفراقنا...
وربما كان الملل قد تسرب الى نفوسنا...
ولكن ما ذنبنا نحن .. حين نحب بإخلاص .. ونعتز بصداقاتنا ...و نصدم في يومٍ من الأيام بغدرلانتوقعه...
فنرى أصدقائنا يفرون من حولنا ونبقى وحيدين ..
هل لنا ذنب في ذلك ؟؟
كل شخص في هذه الدنيا يملك صديقاً مقرب له يصارحه ويعيش معه اسعد لحظات حياته...
يظن بعض الناس أن الصديق الوفي معدوم في هذه الدنيا أو انه من المستحيلات السبعة ،
هناك صديق صالح وصديق فاسد فهل تظن أن صديقك من الأصدقاء اللذين كان لهم تأثير في استقامتك
أم انه من كان عبءً عليك في حياتك فزادك ضياعاً إلى ضياعك ؟

في هذه الدنيا نعيش وتمر بنا لحظات مختلفة وأيام متغايرة وبعد زمن يختفي كل شي ولا تبقى سوى الذكريات..!!
بحلوها ومرها ..
ولا نزال نتذكرها ..
فنسترجعها بعد مدة...
هناك شعور بالشوق الى تلك الأيام مهما كانت سعيدة أم حزينة ..
ذكرى سعيدة في حياتك؟
ذكرى حزينة في حياتك ؟
هل أنت سعيد عندما تتذكر هذه الذكريات أم نسيانها أفضل ؟
وبالختام فأنا دائما مع الرأي الذي يقول عش يومك لا تفكر في الماضي فأنه لن يعود ولا تفكر بالمستقبل فستخسر يومك ..
وأنا أيضا مع الوقوف لاسترجاع اللحظات الماضية بجمالها ورونقها.. وبقسوتها وشقائها...
هذه صفحتنا جميعا لنخلدها بذكرى من ذکرياتنا...
صفحة ستبقى شاهدة مع مر الزمن على لحظة من حياتنا مرت بنا ... وبقيت منقوشة هاهنا...




[ پنجشنبه دهم مهر 1393 ] [ 9:27 AM ] [ محسن ]
الیومیات...

مثل اشعه الفجر....

مثل الماء فی النهر ....

ومثل الغیم والامطار.....

والاعشاب و الزهر....

لیس الحب للانسان

لماذا لا یکون الحب طبیعیا"

کأیة زهره بیضاء

طالعه من الصخر ....طبیعیا"
[ دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 ] [ 10:48 AM ] [ محسن ]

مِن كَلامِ الإِمامِ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليهماالسلام



إنَّ أجوَدَ النّاسِ مَن أعطى مَن لا يَرجوهُ ،

وَإنَّ أعفَى النّاسِ مَن عَفا عِندَ قُدرَتِهِ ،

وَإنَّ أفضَلَ النّاسِ مَن وَصَلَ مَن قَطَعَهُ


[ شنبه بیست و نهم شهریور 1393 ] [ 8:57 AM ] [ محسن ]
در قلبم دیگر جای تو نیست ،

در عاشقانه هایم هیچ کلامی از نام تو نیست.

دیگر در زیر باران هیچ یادی از تو نیست ،

در لحظه غروب دلم برایت تنگ نیست.

فراموشت می کنم ، دیگر هیچ احساسی نسبت به تو نیست.

تو قلبم را شکستی ،دیگر تا آخر عمرم هیچ حرفی از تو نیست.

در قلبم دیگر جای تو نیست 

درهای قلبم برای همیشه به روی تو باز نیست

 ورودت  به قلبم تا ابد ممنوع است.

 دیگر به سوی من نیا که قلبم در اختیار کسی دیگر است ،

به سوی من نیا که وجودم برای کسی دیگر است،

عاشقانه هایم را به عشق کسی دیگر می نویسم

درقلبم جز او جای هیچکس دیگر نیست ،

نام تو را در قلبم محو کردم و برای همیشه

نام او را در قلبم حک کرده ام.

[ شنبه بیست و نهم شهریور 1393 ] [ 8:47 AM ] [ محسن ]
لن اراها....

کان حلما" ذالک الوعد الذی شد خطاها....

بخیالی...

لن اراها....

ربما ماشفتها یوما"

ولم ادرک روءاها

وضلالی ....

هو ما وسوس فی قلبی ....فتاه

بهواها

وابتنی لی موعدا"طال مع الدهر...

ولاکن لن اراها...

موعدا"جئته ضمان فما کانت

ولا کانت سواها

موعدا"خلد فی نفسی معنی لبقاها

کان حلما"ذالک الوعد الذی شد خطاه بخیالی

[ شنبه بیست و نهم شهریور 1393 ] [ 8:28 AM ] [ محسن ]
قال الامام علی فی صفه الدنیا : تَغُرُّ وَ تَضُرُّ وَ تَمُرُّ


در صفت دنیا فرموده است:می فریبد و زیان می رساند و میگذرد
[ جمعه بیست و یکم شهریور 1393 ] [ 4:37 PM ] [ محسن ]
تو خسته ای و من در فکر خوشبختی تو ،

تو از پنجره خیره به آسمان ها و من خیره به چشمان تو

به ظاهر سرد و بی احساسم و از درون عاشق تو…

و عشق آنچه که تو میبینی نیست ،

عشق قلب من است که سالها انتظار تو را کشید

تا تو را به دست آورد،

عشق احساس من است که سالها تنها برای تو ابراز شد،

عشق تو هستی و تنها تو ، برای قلبم!

من برایت تکراری شده ام و تو برایم تکرار تپشهای قلبم…

به دنبال خودم می گردم ، منی که گم شده ام

در سرزمین چشمانت،

به دنبال خودم می گردم منی که دارم محو می شوم

از دنیای زیبایت…
[ جمعه بیست و یکم شهریور 1393 ] [ 3:31 PM ] [ محسن ]

مانده ام به پای تو که دوستت دارم ،

خسته نیستم ، چون که تو را دارم

و روزی لحظه ای آمد که دیدم با تو چه دنیایی دارم ،

مثل بهشت

وجودت ، نگاهت ، حرفهایت ، چه زیبا می تابند بر تن من

و بازتابش عشقی است که مرا لحظه به لحظه دگرگون می کند

ساده تر مینویسم، دوستت دارم !

ساده است ، به سادگی یک قلب، اما پر از غوغا!

حالا از این سرزمین تنها ، من مانده ام و تو و خدا !

پس به آن کسی که جز من و تو در بین ماست دوستت دارم!

نمی خواستم تنهایی را ، اما تنها تو را می خواستم ،

نمی خواستم بی کسی را

اما دلم می خواست تو باشی همه کسم!

شدی تنها بهانه ، برای هر دلیل عاشقانه !

تنهایی بود در بینمان ،

مثل اینکه من تنهایی در قلب توام

، مثل تو که تنهایی مال منی!

[ جمعه بیست و یکم شهریور 1393 ] [ 3:24 PM ] [ محسن ]

هل عندكِ شكٌّ في مَنْ أنتْ ؟


يا مَنْ تحتلُّ بعَيْنَيْها أجزاءَ الوقتْ


يا امرأةً تكسُر ، حين تمرُّ ، جدارَ الصوتْ


لا أدري ماذا يحدثُ لي ؟


فكأنَّكِ أُنثايَ الأُولى


وكأنّي قَبْلَكِ ما أحْبَبْتْ


وكأنّي ما مارستُ الحُبَّ . . ولا قبَّلتُ ولا قُبِّلتْ


ميلادي أنتِ .. وقَبْلَكِ لا أتذكّرُ أنّي كُنتْ


وغطائي أنتِ .. وقَبْلَ حنانكِ لا أتذكّرُ أنّي عِشْتْ . .

[ جمعه بیست و یکم شهریور 1393 ] [ 3:14 PM ] [ محسن ]
کلهم قالو لا فائده.....

کلهم قالو اننی احاول الاتکاء علی غبار الشمس

وأن الحبیبته التی اقف امام ها وتحت شجرتها.... لاتطال

کلهم قالو اننی مجنون حین أضع نفسی فی حضن البرکان واغنی...

کلهم قالو ان ذالک الجبل المالح لن یعطینی کأسا" واحدا" من النبیذ

کلهم قالو بستحاله.....

لانها لن تلبی دعوتی....

کلهم قالو ان السهره تکون بلا انوار....

کلهم قالو ...

وکلهم حضرو الحفل..

[ جمعه بیست و یکم شهریور 1393 ] [ 2:54 PM ] [ محسن ]
  • مَنْ كانَ يصدّق


    أن تلك الصبيّـة الغامضة


    الخارجة من الملح


    ستلعب بي هكذا ؟


    من كان يصدّق


    أن نبيذاً منسياً


    سيحرق شفتي بوجعه


    هكذا


    من كان يصدق


    ان البنت المزروعة هناك


    والولد المرتمي هنا


    سيلتقيان في شراسة الاقتتال


    كنمرة ونمر في أجمل الغابات


    من كان يصدق


  •  
[ جمعه بیست و یکم شهریور 1393 ] [ 2:43 PM ] [ محسن ]

عندما تقرّرينَ


أن تذْهبي مع رجُلٍ آخرْ


لا تنسَيْ أن تأخذي معكِ


مِعْطفَ المَطَرْ.

 

الرياحُ باردَه..


وأخشى، أن ينسى صديقُكِ الجديدْ


أن يضَعَكِ في جيب معطفِهِ ..


كما كنتُ أَفْعَلْ.....


[ دوشنبه هفدهم شهریور 1393 ] [ 9:58 AM ] [ محسن ]
من الموسف حقا":

ان تبحث عن الصدق فی عصر الخیانه

وتبحث عن الحب فی قلوب جبانه
[ پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393 ] [ 12:2 PM ] [ محسن ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

درخت هر چه سالخورده تر باشد

سترگ تر است و پر ارزش تر.....

ریشه اش هر چه عمیق تر

پا بر جای تر مقابل طوفان ها....

شاخسارش هر چه انبوه تر

پناهش امن تر....

تنه اش هرچه نیرومند تر

تکه گاهی اطمینان بخش تر...

تاجش هر چه برتر

سایه اش دعوت کننده تر

هر حلقه اش نشان ونمایانی است از روزگاری که پس

پشت نهاده... همچون چیزی بر چهره

امکانات وب