html> گل سفید...م
گل سفید...م
 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
فاذکرینی...

فاذکرینی مثلما تذکرین المطر...

مرا بیاد آور....

هنگامی که باران را یاد می کنی..
[ دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 21:44 PM ] [ محسن ]

أريد أن أهديكِ كنوزاً من الكلماتْ

 لم تُهْدَ لامرأةٍ قبلك ولنْ تُهْدَى لامرأةٍ بعدكْ

يا امرأةً ! ليس قَبْلَها قَبْلْ  وليس بَعْدَها بَعْدَ

می خواهم گنجی ازکلمات،به توهدیه کنم

که به هیچ زنی قبل از تو هدیه داده نشده است

وبه هیچ زنی بعد از تو هم هدیه نخواهد شد

ای زنی که نه
پیش ازتو ونه بعداز تو

زنی این چنین نبوده است.
[ دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 21:33 PM ] [ محسن ]
عندما اموت ابلغوا سلاّمي الى ذلك القريب البعيد

فهو يعرف نفسه جيدا


قولوا له انه زارني في منامى كثيرا...


اخبروه اني بكيت كثيرا...


وتالمت منه كثيرا...


واحببته كثيرا...


اعطوه قطعه كبيره من قلبي


يعلقها بالاشواك في غرفته


وايضا قبلو راسه


واخبروه انني لم اعد هنا....


هرگاه که من بمیرم...

سلام مرا به آن نزدیک دور برسانید...

من فکر کنم که او خودش را خوب می شناسد..

به او بگوید که او در خوابهایم زیاد به من سر میزد..

ومن بسیار گریه کردم...

وبرای او درد کشیدم...

و بسیار او را دوست داشتم...

تکه ای بزرگ از قلبم را به او هدیه دهید....

که آن را با میخ در اتاقش  بیاویزد...

و همینطور او رابر روی سرش ببوسید ...

و به او خبر دهید که دیگر من اینجا نیستم...


[ سه شنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۴ ] [ 14:15 PM ] [ محسن ]
عندما تريدون الرحيل...

إرحلوا ..

لكنّ لا تعودوا أبدًا،

كونوا للرحيل أوفياء ..

لعلَّنا نكونُ أيضًا لنسيانكم مخلصين

هرگاه قصد رفتن کردید ...

بروید...

ولی هرگز برنگردید...

به رفتنتان وفادار باشید...

شاید ما هم بتوانیم برای از یاد بردنتان احترام قائل باشیم.

[ سه شنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۴ ] [ 13:57 PM ] [ محسن ]

 

نگهت سرد شده جان مرا یخ زده ای

نکند نام مرا از دل خود خط زده ای

یک قدم پش بیا با تو تموز است فصلم

نگهت سرد شده؛حاصل  هر مساله ای

[ دوشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۴ ] [ 9:5 AM ] [ محسن ]

لعنت به تو ای حادثه تلخ جدایی

پایان بد است کاش تو آغاز نمایی

دلتنگ توام خانـه قلبت شود آباد

این فاصله را کاش تو کمتر بنمایی

مشرق بروی یا که به مغرب گل نازم

پر میزنم هر بار به آنجا که شمایی

با هر نفســم ذکــر کنم نـام تو را یار

من منتظرم کاش که یک روز بیایی

سرگشتگی ام را تو میفزای به هجران

آغــاز بــد است کاش تو پایان بنمایی

[ دوشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۴ ] [ 9:3 AM ] [ محسن ]

من شاعر نبودنهایت هستم

 

و

عاشق بودنهایت

 

نمیدانم

 

از اینکه شاعرم، عاشقم

 

یا

 

از اینکه عاشقم شاعــر!!!

[ دوشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۴ ] [ 9:1 AM ] [ محسن ]

میروم آهسته اما هر قدم من پیشتر

 

نذر کردم برنگردم منزلت چون پیشتر

 

گرچه می رفتم و هر بار باز می گشتم،ولی

 

میروم تا نقطه گردم ،شایدم من پیشتر

[ دوشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۴ ] [ 8:57 AM ] [ محسن ]
تو را در خواب هایم ....

                              خواب می بینم .....

                                                      چقدر دست نیافتنی شدی.....

[ دوشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۴ ] [ 8:56 AM ] [ محسن ]

نمی خواستم ناراحتت کنم،اما

انگار کردم!

با دوست داشتن ِ زیادم

با هِی ببینمت هایم

با همیشه ببخش‌ها و

همیشه، دلَم برایِ تو تنگ شُده‌ هایم

 

نمی خواستم ناراحتت کنم،اما

انگار کردم!

وقتی که با شانه‌هایِ بالا گرفته از تو می‌گفتم

وقتی که نامِ تو را بلند می‌خواندم

وقتی که در همیشه،

هر جا

تو را به نام ِ کوچَکَت صدا می‌کردم

 

نمی خواستم ناراحتت کنم

اما انگار کردم!

 

وقتی که آن همه تو را

خواب دیدَم...

نمی‌خواستم

اما...

[ دوشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۴ ] [ 8:40 AM ] [ محسن ]

سلام ای عشق دیروزی،منم آن رفته از یادی

که روزی چشمهایم را،به دنیایی نمیدادی

سلام ای رفته از دستی،که میدانم نمی آیی

و میدانم برای من،امیدی رفته بر بادی

به خاطر داریَم آیا؟!به خاطر دارمت آری!

سلام ای باور پاکی،که از چشمم نیفتادی

قلم آبستنِ بغضی،که میپیچد به خود هرشب و میزاید

تو را با درد،شبیهِ حس ِ میلادی

اسیر عشق من بودی،

زمانی...

لحظه ای...

روزی
رهایت کردم و گفتم:پرستویم تو آزادی!

نوشتی:بی تو میمیرم،خرابت میشوم عمری

کنون فردای دیروز است،ببین حالا چه آبادی!!

عروس اطلسی هایم ،اگر رفتی خیالی نیست

اگر دل عقده ها دارد،ندارد هیچ ایرادی

 

و در آغوش میگیرم،تو را هر شب،نمیبینی؟!

که با هر واژه ی شعرم،عجینی،مثل همزادی!

سکوتم را نکن باور،خودت هم خوب میدانی

که در اشعار من چیزی،شبیهِ داد و فریادی

حقیقت زهر تلخی بود،که آگاهانه نوشیدم

از این هم تلخ تر باشی،همان شیرینِ فرهادی

[ دوشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۴ ] [ 8:36 AM ] [ محسن ]
انا و اللیل...

نجلس علی طاوله  الانتقام ..

هو یهاجمنی بالوحده و انا أدافع بالصبر فقط....

من و شب ....

بر روی میز انتقام می نشینیم...

او به تنهایی من هجوم می برد..

و من فقط با صبر دفاع میکنم ...

[ یکشنبه ششم دی ۱۳۹۴ ] [ 10:28 AM ] [ محسن ]
لا ذنب لک...

سیتعبک قلبک لإنک صادق و برئ اکثر من اللازم 

و مشاعرک تجاه الاخرین طیبه ...لذا یخذلونک ...

ویفاجئونک  بأنهم أسوأ مما تتخیل...

سیکون حزنک اکبر من قلبک...

وکلماتک لا تصف ما بداخلک...

ولا ذنب لک سوی أنک صادق...

تو گناهی نداری..

قلبت تو را خسته خواهد کرد زیرا تو بیش از اندازه صادق و پاکی..

و احساس تو نسبت به دیگران  مثبت  است. لذا به تو خیانت میکنند..

و تو را شگفت زده خواهند کرد هنگامی که می بینی

 آنها بیش از آنچه تصور می کردی بدترند.


غم تو بزرگ تر از قلبت خواهد بود..

و حرف های تو نمی تواند آنچه را که در  درون تو اتفاق افتاده است ، توصیف کند

و هیچ گناهی نداری جز اینکه تو صادقی ...

برگرفته از کتاب آرزو ها نمی میرند

[ یکشنبه ششم دی ۱۳۹۴ ] [ 9:38 AM ] [ محسن ]

احدهم ... لا یحادثک کثیرا"...

لکنه یفکر بک اکثر من ما تتصور...

یکی هست ...که با تو زیاد سخن نمی گوید...

ولی بیشتر از آنکه تصور کنی به یاد توست.

[ یکشنبه ششم دی ۱۳۹۴ ] [ 9:7 AM ] [ محسن ]
الصداقه لا تعنی أن یکون صدیقک برفقتک کل یوم...

ولاکن أن یکون بجانبک عندما یتخلی عنک کل الکون ...


دوستی به این معنی نیست که دوستت همیشه و هر روز همراهت باشد..


بلکه هنگامی که تمام دنیا تو رو رها کرده باشند ،او در کنار تو باشد 

[ یکشنبه ششم دی ۱۳۹۴ ] [ 8:58 AM ] [ محسن ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

درخت هر چه سالخورده تر باشد

سترگ تر است و پر ارزش تر.....


ریشه اش هر چه عمیق تر

پا بر جای تر مقابل طوفان ها....


شاخسارش هر چه انبوه تر

پناهش امن تر....


تنه اش هرچه نیرومند تر

تکه گاهی اطمینان بخش تر...


تاجش هر چه برتر

سایه اش دعوت کننده تر


هر حلقه اش نشان ونمایانی است از روزگاری که پس

پشت نهاده... همچون چیزی بر چهره

امکانات وب