گل سفید...م
 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه
نعم سأرحل...ولاکن بدون وداع....

سأرحل بدون أن یشعر قلبک برحیلی...

سأرحل ...ولاکن احاول استجمع احاسیس قلبی...

ساعدنی أیها القلب کی أرحل..!!!!

 

بله  خواهم رفت ... ولی بدون خداحافظی...


خواهم رفت ... بدون اینکه قلبت احساس کند..

خواهم رفت ...ولی سعی می کنم که تمام احساس قلبم

را با خود ببرم (جمع کنم)...


کمک کن مرا ای دل که من بروم....!!!

[ دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 13:48 PM ] [ محسن ]
وصلت لمرحلة لا أجبر أحد علی البغاء معی ....

ولا أندم علی فراق أحد...


به مرحله ای رسیدم که نه کسی را مجبور به ماندن با خودم کنم

و نه از رفتن کسی پشیمان...

[ دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 13:15 PM ] [ محسن ]
لن تستطیع سینین البعد تمنعنا...

إن القلوب برغم البعد تتصل...

لا قلب ینسی حبیبا" کان یعشقه...

ولا نجوم عن الافلاک تنفصل...


هرگزنمی تواند سالهای دوری، ما را متوقف کند....

قلب ها با وجود این دوری  با هم ارتباط دارند.....

نه قلب فراموش می کند محبوبی راکه عاشق بود...

و نه ستارگان از آسمان ها جدا  می شوند....



[ دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 10:39 AM ] [ محسن ]

* هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر.

به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.     

 

.      

 

* وقتی کت و شلوار تیره به تن داری شیرینی شکری نخور.      

 

* هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.     

 

* وقتی در راه مسافرت، هنگام ناهار به شهری می رسی

رستورانی را که در میدان شهر است انتخاب کن.     

 

*در حمام آواز بخوان.   

 

*در روز تولدت درختی بکار.  

 

*طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی،

مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.   

 

*بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.  

 

  فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.   

 

*ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.   

 

*هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.   

 

*شیر کم چرب بنوش. 

 

*هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو.

اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد.   

 

*فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.      

 

* از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.  

 

*فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود


که برای رسیدن به آن تلاش می کنند.  

 

*با گدازاده معامله نکن.    

 

* فریب ظاهر متدین کسی را نخور و بدون قید و شرط به او اطمینان نکن.    

 

* کسی که بخود رحم نکند قطعا بتو رحم نخواهد کرد.    

 

* در معامله با برادر خود نیز قرارداد تنظیم کن و بر حسب آن رفتار کن.    

 

* تو بهترین دوست خودت هستی.  

 

*کسی را که لیاقت عفو ندارد ، بیش از یک بار نبخش.  

 

*از طمع حذر کن.  

 

*هیچ راه آسانی برای پول درآوردن وجود ندارد و تنها راه سریع، دزدیست.  

[ پنجشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 9:38 AM ] [ محسن ]

وقتی به شدت عصبانی شدی دستهایت را در جیبهایت بگذار.     



*  یادت باشد بهترین رابطه میان تو و همسرت زمانی است که میزان عشق و علاقه

تان به هم بیش از میزان نیازتان به یکدیگر باشد. 

 



* اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن.   

 

 * هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری "

چون در واقع نمی دانی .   

 



* یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی

نوعی شانس و اقبال است.  

 



* هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند.   

 



*از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی،


اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.    

 



* در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن.     

 



* وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی،

لبخند بزن و بگو:  "برای چه می خواهید بدانید؟"    

 



* هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.    

 


* هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.     

 


* با زنی که با بی میلی غذا می خورد ازدواج نکن.    

 


    

 

* هرگز پیش از سخنرانی غذای سنگین نخور.    

 


* راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.     

 



* هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.     

 


* شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.    

 


  سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش "      

 

 

[ پنجشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 9:36 AM ] [ محسن ]
انسان ها به شیوه هندیان بر سطح زمین راه مى روند.

با یک سبد در جلو و  یک سبد در پشت.

در سبد جلو، صفات نیک خود را مى گذاریم.

در سبد پشتی، عیب  هاى خود را نگه مى داریم.

به همین دلیل در طول زندگى،

چشمانمان فقط صفات نیک  خودمان را مى بیند

و عیوب همسفرى که جلوى ما حرکت مى کند.

بدین گونه است که  درباره خود بهتر از او داورى مى کنیم،

غافل از آن که نفر پشت سرى ما هم به  همین شیوه درباره ما مى اندیشد!!!

[ پنجشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 9:24 AM ] [ محسن ]

چشم من بیا منو یاری بکن،

گونه هام خشکیده شد کاری بکن

غیر گریه مگه کاری میشه کرد؟،

کاری از ما نمیاد زاری بکن

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد،

تا قیامت دل من گریه میخواد

هرچی دریا رو زمین داره خدا، با تموم ابرای آسمونا

کاشکی میداد همه رو به چشم من، تا چشام به حال من گریه کنن

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد، تا قیامت دل من گریه میخواد

قصه ی گذشته های خوب من، خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن

حالا باید سر رو زانوم بذارم، تا قیامت اشک حسرت ببارم

دل هیشکی مث من غم نداره، مث من غربت و ماتم نداره

حالا که گریه دوای دردمه، چرا چشمم اشکشو کم میاره؟



[ یکشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۴ ] [ 10:2 AM ] [ محسن ]
کان حبک وانتهی...

کان ،فعل ماض ناقص جدا"....

و هو فی حیاتی لا یرفع و لا ینصب....

لا احبک...لا ...لا....

لا التی اصرخ بها.....

لیست لا ،النافیه الجنس

بل لا،النافیه لوجودک باکمله....

فی حیاتی...

عشق تو ،بود وبه پایان رسید....

بود،فعلی گذشته و بسیار ناقص است..

و او در زندگی من نه کسی را بالا و نه کسی را پایین می کشد.

نه دوستت ندارم......نه ....نه....

نه ای که با آن فریاد می کشم .....

نه آن نه ای که .....وجود کس دیگری را نفی کند ...

بلکه نه ای که کامل وجود تو رو نفی کند ...

در زندگی من.... 

[ چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 9:50 AM ] [ محسن ]

از دلتنگی می‌میرم،

در آتش می‌میرم،

بر سر دار می‌میرم،

با گلوی بریده می‌میرم،

اما نخواهم گفت:

زمانِ عشق من و تو به سر رسیده است

که مرگ

به عشق ما راه ندارد...

محمود درویش..

[ چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 8:58 AM ] [ محسن ]
[لن أغفر لک 

وسأعاقبک عقاباً لن تنساه: 

سأحُبّــک...]

::

::

... و هرگز تو را نخواهم بخشید

و چنان مجازاتت می‌کنم که هیچ‌وقت فراموش نکنی:

عاشقت می‌شوم...!

 

[ چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 8:54 AM ] [ محسن ]

اگر روزی گذشت و فراموشم شد

که بگویم: «صبحت بخیر»

و مثل کودکان 

مشغول خط خطی کردن دفتر بودم

از بهت و سکوتم دلگیر نشو

و فکر نکن چیزی میان ما عوض شده است؛

وقتی نمی‎گویم: «دوستت دارم»

یعنی: «بیشتر دوستت دارم...»

[ چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 8:48 AM ] [ محسن ]

[ چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 8:47 AM ] [ محسن ]

معلم نیستم

تا عاشق شدن را به تو بیاموزم

نه ماهی‎ها برای یاد گرفتن شنا 

به معلم نیاز دارند

و نه گنجشک‎ها برای یاد گرفتن پرواز...

به تنهایی شنا کن

و به تنهایی پرواز...

که عشق را هیچ دفتری نیست

و بزرگ‎ترین عاشقان تاریخ

خواندن نمی‎دانسته‎اند...

 

[ چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 8:21 AM ] [ محسن ]

 

لن أحب بعـــده ..!!

 

هرگز بعد از او عاشق نمی شوم

 

جعلـــتُ حبــــــه فی  قلبـــــــی وأغلـــــــقــت َ علیـــــــه أبـــوابــه ..

 

عشق انو تو قلبم گذاشتم و همه در های قلبم رو بستم

 

ووضعـــت لــه ســــورأ لكی لا یصل احدأ مـــن البـــــــشـــــر

 

و دور قلبم حصار گذاشتم تاهیچ کسی از مردم نتونه بهش برسه

 

أن حبـــــــی أغلى من المحبیـــــــن

 

عشق من با ارزش تر از همه یه عاشقان است

 

أن عشقــــــــی یختلف عن كل العاشقیــــــــــن

 

عشق من با همه ی عاشقان دیگه فرق میکنه

 

 حبــــأ لا یعــــرف أن یجرح

 

عشقی که شکستن را بلد نیست

 

حبــــأ لا یعــــــــرف  أن  یخـــــون 

 

عشقی که بلد نیست خیانت کند

 

حبــــأ لا یعــــــرف أن  یغــــــــدر

 

عشقی که جدایی را بلد نیست

 

 

 

أن حبـــــــــــی أصــــدق مـا یـــــكون

 

عشق من بیشتر از اونی که فکر میکنی صادق است

 

[ سه شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 13:40 PM ] [ محسن ]

آهای روزگار

درست است که من راه های نرفته زیاد دارم

اما خودت هم میدانی با تو زیاد راه آمده ام

پس کاری کن که ما در کنار هم عاشقانه نفس بکشیم

دوری وجدایی بس است

 
 
[ سه شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 12:28 PM ] [ محسن ]
گاهي دور خودت يك ديوار تنهايي مي كشي...

براي اينكه بفهمي چه كسي براي ديدنت ديوار را خراب مي كند..

[ پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۳ ] [ 23:12 PM ] [ محسن ]
مهما حدث في حياتك،

ومهما بدت الاشياء مُزعجة،


فلا تدخل رُبوع اليأس ،


وحتى لو ظلت جميع الأبواب مؤصدة ،


فإن الله سيفتح دربًا جديدًا لك....               

                                                        غزل...

[ شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 13:22 PM ] [ محسن ]
من همان منم!

 
تو مقصری اگر من دیگر من سابق نیستم!
 
من را به من نبودن محکوم نکن!
 
من همانم که درگیر عشقش بودی!
 
یادت نمی آید؟!
 
من همانم !
 
حتی اگر...
 
...این روز ها...
 
هر دویمان..
 
بوی بی تفاوتی بدهیم!!!
[ شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 13:17 PM ] [ محسن ]
آدم های ساده..

ساده عاشق میشوند...

ساده صبوری میکنند...

ساده عشق می ورزند...

ساده می مانند...

اما.. سخت دل میکنند..

آن وقت که دل میکنند..

جان میدهند..

سخت میشکنند..

سخت فراموش میکنند..

آدم های ساده...!

[ شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 13:10 PM ] [ محسن ]
 
 
ذاتَ العينينِ السوداوين

ذاتَ العينين الصاحيتينْ الممطرتينْ

لا أطلبُ أبداً من ربي إلا شيئينْ

أن يحفظ هاتين العينين

ويزيدَ بأيامي يومين

كي أكتبَ شعراً

في هاتين اللؤلؤتينْ
 
[ پنجشنبه دوم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 23:32 PM ] [ محسن ]

از راه دور تو را ....

 از راه دور به تو عشق می ورزم تا دیگر این فاصله  را احساس نکنی ...

 از راه دور درد دل هایم را به تو میگویم ، و تو را در آغوش محبت های خودم میفشارم....

 آری از همین راه دور نیز میتوان دست در دستانم هم گذاشت و در کنار هم قدم زد .....

  به خواب عاشقی میروم تا این رویا برایم زنده شود .....

از همین راه دور به یاد تو خواهم بود ، در همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم ،

 خاطره هایمان را همیشه در ذهنم مرور میکنم و هیچگاه نمیگذارم

خاطره های
 لحظه دیدارمان از ذهنم دور شود....

 این فاصله ها را با محبت و عشقم از بین می برم و کاری میکنم همیشه

 احساس کنی در کنار منی !

 یک راه دور ، یک دنیا عشق ، محبت و پاکی....

 این راه دور قلبهایمان را در همه لحظه ها در کنار هم نگه داشته است

چون همیشه به یاد همیم و همیشه به انتظار آن هستیم  

 که لحظه دیدارمان دوباره فرا رسد ....

 آری لحظه دیدار نزدیک است...

 یک خواب عاشقانه ، خواب با هم بودنمان ، خواب دست گذاشتن در دستان هم ،

 خواب نگاه به چشمان هم ، یک طلوع دیگر و یک روز پر از خاطره ، روزی که لحظه

 به لحظه آن به یاد همیم .... و این است یک فاصله عاشقانه...

 میگذرد لحظه های پر از عشق و فرا خواهد رسید حقیقت شیرین لحظه دیدارمان....

 از همین راه دور نیز میتوان عاشق بود ، و از همین راه دور نیز میتوان همدیگر را

 همیشه در کنار هم حس کرد نازنینم .. پس آرام زندگی کن و بیشتر از همیشه

 عاشق باش چون این راه دور خیلی مقدس است و پایان راه ،  

 شیرین تر از گذشته است....

[ دوشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۳ ] [ 22:16 PM ] [ محسن ]

شاید نتوانی دلم را آرام کنی ، شاید نتوانی این درد در قلب زخمی ام را درمان کنی

کمی بی احساس ، آرام ، میخواهم سعی کنم به عشق نزدیک شوم ...

با خودم درگیرم ، تو صبر کن ، در نهایت انتقامم را از خودم میگیرم....

آهنگ زندگی به گونه ایست که دلخوشی از دنیا ندارم ،

سخت است وقتی گاهی حس میکنم که هیچ حسی به تو ندارم!

شاید نتوانی محبتی را از من ببینی ، اما من سخت درگیر آنم که بفهمم دلم دردش چیست؟

گاهی محبت هایی به ظاهر از ته قلب ، گاهی شاید خنده ای به ظاهر بر لب!

گاهی آغوش سردم در آغوش گرم تو ، گاهی بوسه ای مثل یخ بر روی لبان آتشین تو....

و من نمی دانم دلم دردش چیست ..

  هنوز نفهمیده ام که تو چگونه همسفرم شده ای!

انگار عمری خواب بوده ام و تو کابوسم شده ای ،

یا شاید نه ، من بیدارم و تو رویایم شده ای....

با خودم درگیرم و تو به دل نگیر از چه نوشته ام ، اینک حس میکنم دیوانه شده ام

 

[ دوشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۳ ] [ 22:3 PM ] [ محسن ]
عجز قلمی.. وذرفت دموعی .. وطال السهر وغاب القمر

وبقیت وحدی أستذكر بعض الصور ..

لمحت جرحی وآهاتی همی وأحزانی ..

واشتقت الى فرحی وأحلامی ...

مضیت فی طریق الآهات .. أبحث عن بعض المسرات

فلم أجد سوى تلك القصاصات .. قصاصات دهری الكئیب

مضیت أكثر أبحث عن المزید .. فلم أجد شیئا جدید ..

بعض من تلك الأفراح .. وبعض من تلك الآهات ..

شریط یعید نفسه باستمرار .. لأجدنی أستعید نفس الذكریات ..

وأسقط من كثرة الآهات .. وأعیش لأموت آلاف المرات ..

لأعود وأحیا من جدید .. وأعید ذلك الشریط ..

من منا یرغب فی أن یكون مجرد لحظات ؟!!

لحظات لاتحمل سوى تلك الآهات ..

سئمت شرب الماء السقیم ..

سئمت طلوع الشمس لتحمل المزید من الآلام ..

سئمت غروب الشمس لأسهر وحدی مع ذلك القمر ..

لیهرب وأبقى أنا سجینة الدهر ..

أبحث عن المفر فلا أجد سوى ذلك القدر ..

سئمت نفسی عالمی ونفسی ..

عالمی الذی كان یحمل أجمل الصور ..

دمر من قسوة الدهر ...

أصبحت بلا عالم یؤینی ..

تهت فی ظلام العالم المخیف ..

بكیت وبكیت فلم أجد سوى صوت دموعی ..

لیكسر صمتی ولتندمل جروحی ..

أشعر أن الكون اتفق لتعذیبی ..

لا أحد یعرف مدى جنونی ..

یوما ما سأرفض ظلام هذا العالم ..

وسأعود لبناء عالمی ..

سألملم جرحی وآهاتی حزنی وزلاتی ... لأصنع عالمی الجدید ..

وأهرب من الظلام المخیف …..

الى مكــــان أبعد مــن الـــبــعــید ....

[ یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۳ ] [ 10:21 AM ] [ محسن ]
رهایم نکن

 

مثل شمع می سوزم و تو تنها نگاه میکنی...

مثل پرنده در قفس اسیرم و تو تنها در آسمان پرواز میکنی....

مثل غروب در حسرت تماشای طلوع هستم اما تا میخواهم

تو را ببینم غروب میکنی...


مثل شمع برایت می سوزم ، مثل پرنده در قلبت اسیر می مانم

و آنقدر در حسرتت مینشینم تا تو را ببینم...

مثل کویر به یک قطره باران نیز قانعم ،

مثل ساحل برای در آغوش گرفتن موجهای دریا بی قرارم

و مثل خزان چشم به راه آمدن بهارم....


بیا تو همان قطره بارانم باش ، قطره ای پر از محبت و عشق ! ب

یا و همان موج دریا باش ، من ساحلم ، بیا و در آغوشم باش...

مثل خزان سرد و بی روحم ، شکوفه ای نیست در خاک وجودم ،

تو بیا و فصل سرد وجودم را بهاری کن....


مثل شمع می سوزم و تو تنها نگاه میکنی ، می سوزم تا تمام شوم ....

مثل یک قناری پربسته در قفس برایت آواز عاشقانه میخوانم ،

خیالی نیست که اسیرم ،
تو تنها گوش کن....

در آتش عشقت می سوزم ، یک اسیر می مانم

و هر چه بخواهی برایت میخوانم


اما مرا تنها نگذار و هیچگاه از کنارم نرو....

مرا از قفست آزاد نکن ، مرا در دشت تنهایی رها نکن ،

مرا بشکن ولی ناامیدم نکن!


مثل قناری در قفس برایت میخوانم ، گوش کن...

مثل شمع  برایت می سوزم ، نگاه کن....

مثل یک عاشق برایت می مانم ، رهایم نکن...

[ یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۳ ] [ 9:24 AM ] [ محسن ]

 وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوب
 

لأَندُبَنَّكَ صَباحاً و مَساءً و لأَبكِيَنَّ عَلَيكَ بَدَلَ

الدُّمُوعِ
دما



به لطف و کرم خداوند متعال توفیقی دوباره حاصل شد تا بار دیگر قدم

در راه کربلای معلی در روز اربعین  گذاشته و وجود ناچیز
 
خود را به کیمیای سید و سالار شهیدان و ابا الفضل العباس

 ارزشمند سازم

لذا از همه دوستان و همکاران ارجمند که حقی بر گردن اینجانب دارند

،طلب حلالیت نموده و به واسطه بزرگواری و بخشش ایشان اگر قبول بیفتد

نائب الزیاره خواهم بود

[ دوشنبه دهم آذر ۱۳۹۳ ] [ 9:36 AM ] [ محسن ]
نوعان من الاشخاص لا یستطیع النظر الی عینیک مباشره

من یحاول اخفاء کذبه...
ومن یحاول اخفاء حبه...


دو نوع از کسانی که نمی توانند مستقیم

در چشمان شما خیر شوند

کسی که می خواهند دروغ خود را پنهان کند

ودیگری کسی که تلاش میکند عشق خود را کتمان کند

[ یکشنبه دوم آذر ۱۳۹۳ ] [ 22:27 PM ] [ محسن ]
عندما ترتفع ...سیعرف أصدقاوئک من انت!

لاکن عندما تسقط... ستعرف من هم أصدقاوک...


 هنگامی که در زندگی به قله میرسی....دوستان تو ،

تو را خواهند شناخت

اما هنگامی که سقوط می کنی تو آنها را خواهی شناخت.

[ یکشنبه دوم آذر ۱۳۹۳ ] [ 22:23 PM ] [ محسن ]
خسرو شکیبایی چه زیبا گفت :
تا زنده ای برابر کسی که به خودت علاقه مندش کردی مسئولی...

مسئولی در برابر اشکهایش، در برابر غمهایش، در برابر تنهاییش...

اگر روزی فراموشش کردی دنیا به یادت خواهد آورد.

[ جمعه شانزدهم آبان ۱۳۹۳ ] [ 23:0 PM ] [ محسن ]
منم یک عاشق ،عاشقی دلشکسته و تنها

مدتیست که چشمهایم روی ماه تو را ندیده است

مدتیست که چشمهایم درونش

جز سیل اشک چیزی را ندیده

منم یک بی قرار ، چشم انتظار ….

هنوز طاقتم به سر نرسیده.

اگر تنها راه از عشق تو مردن است ،

می میرم تا از عشق تو مرده باشم.

منم یک گمشده !

گمشده ای در قلب تو ،

هم خودم را گم کرده ام هم راه عاشقی را.

هنوز دلم به نگاه تو خوش است 

هنوز دلم به فردای پر از امید خوش است .

اگر این دلخوشی نبود ، دیگر نفسی نیز باقی نمود.

اگر بهاری نبود ، در همان خزان سرد با دنیا وداع می کردم .

منم یک دلتنگ ، یک بی تاب !

دلتنگ لحظه دیدار ، بی تاب رسیدن به یک راه بی پایان.

اگر طلوعی نبود ، غروب من همیشگی بود …

اگر بارانی نبود ، کویر دلم ماندگار بود.

گرچه از این دنیا بیزارم ، اگر تو نبودی از زندگی نیز بیزار بودم.

منم یک عاشق  بی قرار ، 

بی قرار لحظه ای تو را یافتن و برای همیشه در کنار تو بودن.

[ شنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۳ ] [ 10:22 AM ] [ محسن ]
برایت درد دلم را گفتم ، گفتم که چقدر دوستت دارم.

حالا تو بگو…

تو بگو ، هر چه دل تنگت خواست برایم بگو.

بگو تا لحظه ای با آن صدای مهربانت به اوج آرامش برسم.

تو بگو ، از آن احساس قشنگت ،تا با آن به اوج عشق برسم.

بگو که عشق مرا باور داری و هیچگاه مرا تنها نمی گذاری.

تو بگو ، بگو از آن قلب مهربانت ، از عشق و از این سرنوشت.

بگو  از احساست در این لحظه ی عاشقانه ،

تو بگو که چگونه میتوانم تو را خوشحال کنم.

تو بگو …

هر چه احساسات پاکت می گوید برایم بگو.

تو بگو که این سکوت تلخ شکسته شود.

تو بگو تا من نیز برایت بگویم

که یک لحظه نیز طاقت دوری ات را ندارم

تو بگو تا من نیز بگویم بی تو یک لحظه نیز 

نمی توانم لحظه ی خوشی را داشته باشم

تو بگو تا من نیز بگویم

تو همه زندگی منی و خیلی دوستت دارم.

تو بگو… بگو تا من نیز بگویم آنچه در قلب عاشقم می گذرد.

ای عشق تو بگو، بگو درد دلت را..

[ شنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۳ ] [ 10:16 AM ] [ محسن ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

درخت هر چه سالخورده تر باشد

سترگ تر است و پر ارزش تر.....

ریشه اش هر چه عمیق تر

پا بر جای تر مقابل طوفان ها....

شاخسارش هر چه انبوه تر

پناهش امن تر....

تنه اش هرچه نیرومند تر

تکه گاهی اطمینان بخش تر...

تاجش هر چه برتر

سایه اش دعوت کننده تر

هر حلقه اش نشان ونمایانی است از روزگاری که پس

پشت نهاده... همچون چیزی بر چهره

امکانات وب